|
اسلام و خشونت اسلام نیز تاریخ بشریت را با پیدایش انسان و بهشت آغاز میکند. سپس آزادیخواهی او آغاز میشود و انسان، خوشبختی و آرامش را در مقابل مسئولیت و آزادی از دست میدهد. خشونت انسان علیه انسان از همان ابتدای خلقت بدرقه کننده راه رنج اوبسوی سعادت ابدی است. بین فرزندان آدم، هابیل و قابیل نزاع رخ میدهد و هنگامیکه هابیل از قصد قابیل برای کشتن او مطلع میشود، میگوید: »اگر تو دست خودرا برای کشتن من بشوی من دراز کنی، من دستم را برای کشتن تو پیش نخواهم آورد، زیرا من از خدا ی واحد که خدای جهانیان است میترسم.« (مائده، آیه ٢۹) وقران از این قتل چنین نتیجه گیری میکند: »اگر انسانی انسانی را بکشد، بدون اینکه قصاص کرده و یا مقتول فساد به پا کرده باشد، چنین است که گویا همه انسانها را کشته است و اگرکسی انسانی را زنده نگه دارد، چنین است که به همه انسانها حیات بخشیده و آنها را زنده کرده است.« (آیه ٣٣) همین دو مورد، یعنی قتل عمد و فساد در زمین تا آخر قرآن به عنوان تنها موارد اعدام باقی می مانند و چیزی به آن اضافه نمیشود. در آیه بعد به تفصیل جزای کسانی که با خدا و پیامبر جنگیده و فساد بپا میکنند نام برده میشود ولی در آخر آیه میخوانیم: »اگر قبل از اینکه شما بر آنها مسلط شوید، به راه راست بازگشتند، بدانید که خدا مهربان و بخشنده است.«
سعادت در انحصار مسلمانان نیست هدف حضرت موسی نجات قوم بنی اسرائیل از مصر و رساندن آنها به سرزمین موعود بود و خدای تورات خودرا به کرات خدای یک قوم، آنهم قوم بنی اسرائیل میداند. حضرت عیسی این تعلق قومی را از بین برد و اصل را بر تعلق دینی بدون وابستگی قومی نهاد، بنا براین از قوم مداری به دین مداری عبور کرد، ولی انحصار دینی را جانشین انحصار قومی نمود. مسیحیت نه تنها در انجیل، بلکه در تمام دوره رشد و توسعه ی خود هرگز حاضرنشد، دین دیگری را در کنارخود برحق بداند. اسلام یک قدم از یهودیت و مسیحیت فرا تر رفته و حقانیت دو دین آسمانی قبل از خود را از همان ابتدا به رسمیت شناخت. بنا براین از انحصار دینی به انحصار عقیدتی (اعتقاد به خدای واحد) رسید: سعادت طبق قرآن همه کسانی میشود که به خدای واحد اعتقاد دارند. قرآن با جمله »سپاس خداوند واحد را که خدای همه جهانیان است.« شروع وبا باسوره ناس خاتمه می یابد که در آن سخن از»خدای همه انسانها« است. این نه خدای قوم عرب و نه خدای دین اسلام است، بلکه به عنوان نیروی قهاری است که در جهان و تاریخ و خلقت نفوذ میکند. یهودیت و مسیحیت با خود هرکدام نامهایی برای خدای خود آوردند: »یهوه« خدای قوم یهود است و این تنها خدای مسیحیت است که در پدر و پسر و روح القدس تجلی میکند. ولی اسلام خود را آورنده الله نمیداند، بلکه اورا ازلی و ابدی شناخته و خدای همه اقوام وملت ها میداند. همین جهانشمولی و شکستن مرزهای قومی و ملی بود که پیشرفت سریع اسلام را میسر نمود. هیچکدام از کشور های فتح شده این احساس را نداشتند که مجبور به عبادت »خدای اعراب« شده اند. اسلام تنها دینی است که نامش نه به یک قوم (یهودیت) و نه به بنیانگذارآن (مسیحیت، آئین زردشت، بودیسم) برمیگردد، بلکه معنی آن »تسلیم در برابر یک قدرت واحد« است. درکتاب های قدیمی آلمانی به تبعیت از »مسیحیت« مسلمانانرا »محمدی« Mohammadaner معرفی میکردند که کم کم کلمه مسلمان جانشین آن شد. این موضوع که اسلام باوجود اعتقاد به کامل بودن خود، به رستگار شدن اهل کتاب نیز اعتقاد دارد، درتاریخ ادیان امری کاملاً جدید و نقطه عطفی است در تکامل انسان و درک او ازخدا و مذهب. قرآن اعتقاد دارد که اهل کتاب نیز با پیروی صادقانه از دین خود سعادتمند خواهند شد. در سوره آل عمران از مسلمانان به عنوان »بهترین امت« نام برده میشود، ولی این بر اساس تعلق قومی و مذهبی شان نیست و مانند بنی اسرائیل قومی برگزیده نیستند، بلکه به این جهت است که مردم را به خیر دعوت کرده و از راه شر باز میدارند (آل عمران، ۱۱۱) ، ولی این تنها خاص مسلمانان نیست: »اهل کتاب همه مثل هم نیستند. درمیان اهل کتاب کسانی هستند که به قول خود پایبندند، شبها نام خدای واحد را بر زبان داشته و در برابر او سجده میکنند. اینان به خدای واحد و روز رستاخیز ایمان داشته، به کارهای نیک امر میکنند و از کارهای شر جلو گیری کرده ودر انجام کارهای پسندیده بایکدیگر رقابت میکنند. اینان در شمار انسانهای صالح می باشند.« (همانجا، آیات ۱۱۴ و ۱۱۵) درجای دیگر از اهل کتاب دعوت میشود که با مسلمانان در مشترکاتشان متحد شوند و تنها خدای واحد را ستایش کنند. (آل عمران، آیه ۶۵) درآیه دیگری قرآن نزاع بین یهودیان و مسیحیان را برای دردست داشتن حقیقت امری بیهوده دانسته، و میخواهد بین آنان آشتی ایجاد کند، زیرا هردو دین اهل کتابند و باید درکنارهم زندگی کنند. (بقره، آیه ۱۱٣) به اعتقاد ما اگر درشبه جزیره عربستان زردشتی و بودایی نیز وجود داشتند، از آنها نیز در همین ردیف نام برده میشد. عدیل مجازات انسان و حذف گناه دستجمعی دومین تحول قرآن از نظر حقوقی حذف سنت گناه و مجازات دستجمعی و تکیه بر مسئولیت فردی انسانهاست. قرآن وظیفه پیغمبر را بیان حقیقت میداند و نه مجبور کردن انسانها به پذیرش آن:»به آنها تذکر بده، چون تو فقط تذکر دهنده ای. تو مسؤلیت پاسداری آنها را نداری.« (غاشیه، ٢٢ و ٢٣). خدا به انسانها چشم و گوش داده است، تا دین خودرا انتخاب کنند: »هیچ اجباری برای پذیرفتن دین نیست، چون حقیقت و گمراهی هر دو قابل تشخیص اند.« (بقره، آیه 257) و بالاخره از پیغمبر خواسته میشود، آنهایی را که نمیخواهند هدایت شوند، به حال خود بگذارد: »برای آنها ترساندن و نترساندن مساویست و ایمان نخواهند آورد.« (بقره، آیه ۷). خدا به انسان چشم و گوش زبان داده و باید با مسؤلیت پذیری راه خودر ا پیدا کند: »مگر ما به انسان دو چشم، زبان و دولب ندادیم؟ سپس به او دو راه نشان دادیم ...« (بلد، آیه ۹ تا ۱۱) ما برخلاف تورات که به اصل گناه دستجمعی عقیده دارد (این اصل تا اندازه یی هم وارد انجیل شده است) درهیچ جای قرآن به مجازات افراد بیگناه، زنان و کودکان و حیوانات برای خطای گروهی دیگر برخورد نمیکنیم. اگر جنگ و خشونتی هست، بین سربازان دو لشکر است و آتش زدن شهرهای مغلوب، و یرانی و قتل عام نه سفارش میشود و نه در جنگهای مسلمانان بطوریکه در قرآن منعکس شده، به نمونه یی از آن برخورد میکنیم. مجازات اعدام در قرآن برخلاف آنچه امروز به ناحق ادعا میشود، دراین دین مجازات انسانها بواسطه تخطی از قوانین الهی نسبت به دوره های پیشین به حد اقل رسیده است. در قرآن مجازات اعدام تنها به دو مورد خلاصه میشود: قتل عمد و شرارت مسلحانه (مفسد فی الارض) آنچه در مورد حکم قتل و سنگسار برای زنا و همچنین اعدام ملحدین آمده است دارای منبع مستقیم قرآنی نبوده و به احادیث بر میگردد. قرآن مجازات ملحدین را به عهده خدا در روز قیامت قرار داده (آیه) ودستوری اجتماعی درآن دیده نمیشود. نام مجازات سنگسار حتی یک بار هم در قرآن نیامده است. بعضی از صاحبنظران معتقدند که یهودیان تازه اسلام در صدر اسلام مجازات های سخت تورات و از آن جمله سنگسار را بصورت حدیث و روایت وارد اسلام کردند. حتی از یکی از آیات چنین استنباط میشود که حکم قتل زانی و زانیه نمیتواند ریشه قرآنی داشته باشد. در آیه ٢۶ از سوره نساء آمده است که اگر یک کنیز شوهردار مرتکب زنا شد، در آنصورت نصف مجازات زن آزاد شوهر دار به او تعلق میگیرد و همانطور که میدانیم نصف مجازات اعدام و یا سنگسار نمی تواند اجراشود! (فاذا اُحصنّ فان اتین بفاحشةٍ فعلیهنّ نصفُ ما علی المحصنات من العذاب) مجازات زنا به صراحت در قرآن همانست که در ابتدای سوره نور آمده است که عبارت از صد ضربه شلاق در ملأ عام می باشد (نور، آیه ٢)در مورد قتل عمد از خانواده مقتول خواسته شده که اگر ببخشند و به گرفتن دیه کفایت کنند، بهتر است. آیا اسلام دین جنگ و خونریزی است؟ نمیتوان منکر شد که قرآن بیشتر از سایر کتاب های آسمانی حاوی آیاتی درباره جنگ، قتال و برخورد با مشرکین و مخالفین کفار است و همین آیات امروز مایه دردسر شده و آنچه را که در قرآن پیرامون رحمت و بخشش و صلح و انسانیت است، تحت الشعاع خود قرار داده است. مسلمانان در گفتگو با مخالفین میکوشند، تا به شکلی این آیات را توجیه کنند. جالب توجه اینجاست: سی سال پیش که تب جنگ مسلحانه علیه سرمایه داری جهانی و امپریالیسم همه دنیا را ازآمریکای لاتین و ایران و فلسطین تا قلب اروپای غربی گرفته بود، چریک های مسلمانان به این آیات استناد کرده وحمله به بانک هارا تکرار حمله مسلمانان مدینه به کاروان های تجاری مشرکین در عصر حاضر میدانستند. در تفسیر قرآن تنها به سوره های محمد و توبه و انفال اکتفا میکردند، چون در آنها بیشترین دستورات را برای اِعمال خشونت می یافتند. درآن زمان قریب به اتفاق روحانیت طبق سنت قدیم و همیشگی خود به مبارزه مسلحانه که درواقع ریشه یی مارکسیستی داشت، بی علاقه بودند. بعد از مدت زمانی طرفداران جنگ چریکی از راه خود برگشته و به آیات رحمت، عطوفت، تسامح، بردباری وبخشش استناد کردند، ولی طرف مقابل از قرآن سرکوبی بی رحمانه مخالفین را استخراج نمودند. این واقعیت بهترین دلیل براینست که ادیان ابراهیمی با وحی الهی نازل شدند و سپس به دست انسانها افتادند، تا هر کسی طبق نیاز خود از آنها رحمت و یا خشونت استخراج کند. قرآن را باید همانگونه هست، دید. این یک کتاب تاریخی است که منعکس کننده ٢٣ سال زندگی و دعوت حضرت محمد است. تقریباً یک سوم این مدت با جنگ و ستیز بین مسلمین و مخالفین سپری شد و آنچه در این جنگها گذشت، در قرآن منعکس شده است: تعقیب مخالفین، صلح، قراداد، بخشیدن و یا نابود کردن آنان، تاکتیک های جنگی، تلافی و انتقام و بالاخره آنچه به خشونت متقابل و جنگ مربوط میشود. درهیچ جای قرآن صحبت از کشتن و کشته شدن نیست، مگر اینکه آیه مربوطه به یک نبرد مشخص در زمان و مکان معینی مربوط باشد. سؤال اساسی که باید علمای اسلام به آن پاسخ دهند اینست: آیا میتوان آیاتی را که مشخصاً به شرایط خاص اجتماعی، سیاسی و نظامی جامعه عرب در ۱۴۰۰ سال پیش مربوط میشده، امروز مبنای عمل خور قرار دهیم؟ ما درقرآن به آیاتی در باره رفتار با بردگان روبروهستیم. درست است که امروز نوعی برده داری مدرن در جوامع غربی رواج یافته، ولی برده داری کلاسیک به شکلی که در تورات و انجیل و قرآن متناسب با آن دوره آمده است، وجود ندارد. پیشرفت بشریت برده داری کلاسیک را بدون نیازی به فتوای روحانیت نابود کرد. پیغمبر اسلام ۱٣ سال در مکه عیسی وار تحقیر و توهین و تعقیب را تحمل کرد و از زمانیکه وارد مدینه شد، هیچ فکر دیگری در سرنداشت، جز ایجاد یک نظام جهانشمول مبتنی بروحدت و برچیدن نظامی کهنه متکی بر تعصبات قومـی و قبیله ای. اگر جنبه ی مذهبی اسلام را کناربگذاریم، میتوان این جنگها وتلاش هارا فعالیتی برای ایجاد اتحاد بین اقوام پراکنده شبه جزیره عرب دانست. دراین زمان همان پروسه یی صورت گرفت که در علوم سیاسی به »ملت سازی« معروف است و این نمیتواند میسر باشد، بدون ایجاد اعتقاد و ارزش های واحد فراقومی. این پروسه به یک انقلاب شباهت دارد و قوانین انقلاب برآن حاکم است. خیلی از آیات خشونت آمیز قرآن ما را به یاد مقررات حکومت های نظامی می اندازد که برای زمان و مکان معینی اعتبار داشته و دستورالعملی برای همه قرن ها و نسل ها نیستند. یکی از این آیات پر دردسر که مرتب توسط مسیحیان مخالف به رخ مسلمانها کشیده میشود ایه ۱۹٢ از سوره بقره است. دراین آیه آمده است: »و هرجا آنها (کفار) را پیداکردید، بکشید، آنها را بیرون کنید، از هرجا که شما از آنجا بیرون کرده اند. چون ایجاد فتنه و آشوب بدتر از قتل است. تا هنگامیکه در مسجدالحرام به شما حمله نکرده اند، به آنان حمله ور نشوید ولی اگر در آنجا به شما حمله کردند، با آنان بجنگید. این پاسخ شما به کفار است، ولی اگر از کارهای خود دست کشیدند، بدانند که خداوند بخشنده و مهربانست.« منظور از قسمت اول آبه چیست؟ »واقتلوهم حیثُ ثققتموهم« آیا باید کفار را هر جا پیداکردیم بکشیم؟ زمینه نزول این آیه از این قراراست که بعد از صلح حدیبیه (سال ۶ هجری) پیامبر همراه مسلمانان طبق این قراردارصلح که یکسال پیش بسته شده بود، از مدینه برای زیارت خانه خدا حرکت کرد. طبق این قرار داد مشرکین می بایست سه روز مسجدالحرام را در اختیار مسلمانان بگذارند. طرفین تعهد کرده بودند که هیچگونه اعمال خشونتی صورت نگیرد. ولی به مسلمانان خبر رسید، که مشرکین تصمیم دارند مسلمانانرا که فاقد سلاح اند، برخلاف قرارداد در مسجدالحرام غافلگیر کنند. هم این جریان درماه حرام بود و هم جنگ در مسجدالحرام ممنوع است. بر خلاف آن این آیه نازل شد که اگر به شما حمله کردند، شما نیز آنهارا بکشید، حتی در مسجدالحرام و اگر خواستند شما را ازآنجا اخراج کنند، شما هم دست به اخراج آنها بزنید ... خوشبختانه از طرف مشرکین حمله یی صورت نگرفت و مسلمانان طبق قرار داد بعد از زیارت به مدینه بازگشتند. اینکه کشتن کفار و مشرکین هر کجا که دیده دند، دستوری عام باشد، خلاف واقعیت تاریخی کشورهای اسلامی است: مسیحیان اروپایی بیش از ۱۵۰ سال به عنوان استعمارگر و متجاوز کشورهای اسلامی را زیر سلطه خود داشتند، ولی کسی نگفت: »هرجا آنها را دیدید، سر ببرید و ازهرجا بیرونتان کردند، بیرونشان کنید.« قرنها مسیحیان و یهودیان در کنار مسلمانان با صلح و آرامش زیستند. در دوره تسلط مسلمانان برا اسپانیا یهودیان تحت حمایت آنان زندگی خوشی را داشتند و با بیرون راندن مسلمانان از اسپانیا راه برای کشتار دستجمعی یهودیان توسط کلیسا بازشد. سی سال پیش بعضی از مسلمانان روشنفکر تحت تأثیر افکار مارکسیستی به آیات مبلغ خشونت پناه بردند و امروز گروهی مرتجع و متعصب همین را تکرار میکنند. در هردو مورد شرایط سیاسی جهانی عامل و استفاده یک جانبه از قرآن معلول آن بود. اگرهم چنین آیاتی در قرآن نبود، راهی برای توجیه خشونت پیدا میکردند. در تمام انجیل یک بار دستور جنگ داده نشده، ولی بنام مسحیت سی سال تنها بین کاتولیک ها و پروتستان ها جنگ وخنریزی بود. اسلام، سیاست وخشونت اروپائی ها یکی از دیگر از اصول پایه اسلام را مخلوط بودن دین و سیاست میدانند وازآنجا که سیاست خشونت می طلبد، بین اسلام و خشونت نیزباید پیوندی ناگسستنی وجود داشته باشد. این موضوع تاحدی درست است و رسالت پیامبر اسلام تأسیس یک نظام سیاسی و مذهبی در زمان خودش بود. ولی او این امانت را به دست امت سپرد و از دنیا رفت. آنچه در مدینه به عنوان جامعه واحد اسلامی بوجودآمد، تنها با حضور پیامبر ممکن شد و هیچگاه در تاریخ اسلام تکرارنشد. ما بعد از مدت کوتاهی (بعد از دوره خلفای راشدین) شاهد جدایی بین دین و سیاست در اسلام و ایجاد تفرقه بین مسلمانان شدیم و ازهمان زمان تفسیرهای گوناگون از اسلام ارائه شد. جدائی رهبری دینی و سیاسی به عنوان یک اصل در تمام دوره تاریخ اسلام ادامه یافت و به عنوان یک اصل پذیرفته شد. برخلاف آن کلیسا تقریباً ۷۰۰ سال در اروپا همه قدرت را مستقیم بدست داشت و در کنار خود هیچ قدرت سیاسی غیر کلیسایی را قبول نداشت. پادشاهان و حکام دست نشانده کلیسا و پاپ بودند و عزل و نصب میشدند. تفاوت تاریخی بین اسلام و مسیحیت در رابطه با سیاست در اینجاست: حضرت عیسی ادعای حکومت نداشت، ولی درقرن های بعد به نام او »حکوت الهی« بپاشد. پیامبر اسلام یک حکومت دینی ایجاد کرد و آنرا به سیاستمداران زمینی سپرد! ما در سرتاسر تاریخ اسلام شاهد حکومت های زمینی و سیاســی بوده ایم. علمای سنی و شیعه در تمام طول تاریخ تنها نقش نظارت بر خلفا و سلاطین را به عهده داشتند، تا اینان »خلاف اسلام« عمل نکنند و این خیلی تفاوت دارد با اینکه خودشان حکومت را بدست گرفته و بخواهند قوانین اسلام را پیاده کنند. بین علما و سلاطین و سیاستمداران تقریباٌ در تمام دوره تاریخ (تا تقریباً سی سال پیش) نوعی قرارداد غیرمکتوب عدم دخالت در امور طرف مقابل وجود داشت. سیاستمداران از تحریک علما خودداری میکردند و علما سیاست آنها را اگر با اصول اسلام تناقض فاحشی نداشت، قبول میکردند. دوره صفویه در ایران و حکومت عثمانی در ترکیه بهترین نمونه حفظ موازنه بین اسلام و سیاست بود. »حکومت الهی« تنها در اروپا وجود داشت واین واژه نیز اروپایی است و در فرهنگ ما ریشه ای ندارد. علمای اسلامی بعد از ورود مدرنیسم با قوانین مجازات عمومی رایج که احکام شریعت درآن نقشی نداشت بدون مشکل و مسئله ساختند و خود در تدوین قوانین مدنی که مخلوطی از قوانین فرانسه و اسلام بود، شرکت داشتند.
این وظیفه حاد علمای دینی است که با بازنگری به مسئله دین و دینداری یک تصویر و تفسیر عینی از قرآن ارائه دهند. هسته اصلی همه ادیان ایمان به یک قدرت مقدس است که گرداننده زمین و آسمان و نگهدارنده وجود انسانیست. انسان از همان ابتدای پیدایشش به دنبال یک تکیه گاه و نقطه اتصال بود، تا در برابر ترس و یأس مقاومت کند. درکنار این هسته اصلی قوانینی هم برای زندگی انسانها در کنار یکدیگرآوردند که متناسب بود با میزان آگاهی بشر و شرایط اجتماعی آن دوره. درآن دوره ها انسان خود قادر به وضع قوانینی عادلانه نبود و این کار به عهده مذاهب قرار گرفته بود و ادیان تا حد زیادی با قوانین خود به زندگی انسانها نظم و آرامش دادند که ده فرمان موسی معروفترین آنهاست. اکنون انسان با پیشرفت آگاهی خود قرنهاست که قادراست با خرد و عقلانیت قوانین را خود وضع کند واین کار هر روز در مجالس شورای کشورهای اسلامی نیز صورت میگیرد. تجدیدنظر اساسی در حقوق جزایی، حقوق زنان، تصفیه هسته اصلی دین از امور غیردینی مانند سیاست و فرهنگ وهنر باید جزو این بازنگری باشد. این هسته اصلی یعنی ایمان به معنویت و امرمقدس که خداپرستی یکی از بزرگتریت تجلیات آنست چون گذشته انسانرا همراهی میکند، جزو وجود اوست و مذهب میتواند جوابگوی آن باشد. تصویرهای نادرست، خشونت بار و خرافی از مذهب تنها باعث کنارگذاشتن اعتقاد به معنویت و سرخوردگی و سردرگمی میشود. انسان به همان اندازه که به ایمان و معنویت و خداپرستی نیازمند است، خرد گرا نیز میباشد و به دنبال عقلانیت است: ایمان بدون علم به خرافات می انجامد و علم بدون ایمان میتواند به امری غیرانسانی منجر شود. درجایی خواندم: با ایمان میتوان کوه ها را کنده و جابجا کرد، ولی بدون عقل ممکن است کوهِ کنده شده به جای نادرستی گذاشته شود! نوشته ناشر |
|
نشریه فرهنگی، ادبی و اجتماعی |
|
|
|