مسیحیت و خشونت

حضرت عیسی در میان همه پیامبران یک استثناء بحساب می آید. تولدش، زندگیش، تعالیمش و مرگش هیچکدام به یک انسان معمولی شباهت ندارد. او درست نقطه مقابل خدای تورات است و تنها با مهر ومحبت در میان انسانها ظهور کرده است، رهگذری است در تاریخ همچون بودا و منصورحلاج که مدت کوتاهی (شاید سه سال) در میان شاگردانش زندگی میکند.  آنچه بنام »مسیحیت« و یک »مذهب« مستقل از یهودیت شکل گرفت، محصول قرن اول مسیحیت است. انجیل های چهارگانه (که بین آنها گاه تفاوتهای فاحشی وجود دارد) تقریباً تا ۷۰ سال بعد از مسیح جمع آوری شده و خاطراتی است درباره زندگی حضرت عیسی و سخنان او، یعنی همان چیزی که مسلمانان از زندگی پیامبرشان به عنوان سیره نبوی نام میبرند. آنچه هم درباره بیوگرافی حضرت عیسی از این نوشته ها استخراج میشود، بی اندازه  مختصر است و حتی مدت دوره رسالت او دقیقاً روشن نیست. مذهب شناس آلمانی رودلف بولتمن مینویسد: »ما از نظر تاریخی درباره عیسی تقریباً هیچ آگاهی نداریم و آنچه درباره بیوگرافی او میدانیم، میتواند روی یک کارت پستال هم نوشته شود.«   

حضرت عیسی خود را تنها همان ناجی موعودی میداند که در تورات به او بشارت داده شده است تا انسانها را از انتقامجویی و خشونت و خودخواهی نجات دهد. او خود را بنیانگذار یک دین جدید نمیدانست و خود یک یهودی است که تورات را قبول دارد و اگر آنرا قبول نداشت نمی توانست خود را ناجی موعود این کتاب معرفی کند. او در»موعظه بالای کوه« می گوید: »گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم. نیامده ام تا باطل نمایم، بلکه تا تمام کنم.« (متی، باب ۵، آیه ۱۷) ودر جای دیگر میگوید: »آسانتر است که آسمان و زمین زایل شود، از آنکه یک نقطه از تورات ساقط گردد.« (لوقا، باب ۱۶، آیه ۱۷)

فلسفه وجودی عیسی به عنوان یک ناجی آورنده صلح نمیتواند با جنگ و شمشیرسازش داشته باشد. او مردم را به مقاومت علیه ستم دعوت نمیکند. بلکه درست برخلاف آن میگوید: »با شریر مقاومت مکنید، بلکه هرکه به رخساره راست تو طپانچه (سیلی) زند، دیگری را نیز بسوی او برگردان و اگر کسی ... قبای تورا بگیرد، عبای خود را نیز بدو واگذار ...من به شما میگویم که دشمنان خود را محبت کنید ... و به هرکه به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیر کنید.« (موعظه بالای کوه در انجیل متی، باب ۵، آیات ٣۹ تا ۴۵  وبسیاری از آیات دیگر).

درترجمه فارسی بالا آمده است که »دشمنان خود را محبت کنید.«،  درحالیکه درترجمه دقیق تر آلمانی  میخوانیم: »به دشمنان خود عشق بورزید.« „ liebt eure Feinde…“

آنچه را که عیسی دربالا موعظه میکند، شاید بتوان در رفتار فردی انسانها برای مدت کوتاهی پیاده کرد، ولی با آن نمیتوان یک نظام اجتماعی ساخت  و نمونه ای هم در تاریخ دیده نشده که جامعه یی بجای دفاع از خود، دشمن و متجاوز را دوست بدارد. عیسی خود نیز به صراحت منکر ایجاد یک جامعه و نظام است و پیش از مصلوب شدن در محاکمه اش در حضور پیلاطس حاکم روم میگوید: »پادشاهی من از این جهان نیست. اگر پادشاهی من از این جهان می بود، خدام من جنگ می کردند تا به یهود تسلیم نشوم. لیکن اکنون پادشاهی من از این جهان نیست.« (یوحنا، باب ۱۸، آیه ٣۶). بنابراین اعمال قهرآمیز را برای تشکیل یک نظام و یا دفاع از آن منکر نمیشود، بلکه رسالت خود را دراین نمی بیند.

 اگر بخواهیم دقیق تعالیم عیسی را پیاده کنیم، درآنصورت هیچ دولت و نظامی اجازه نداشت و ندارد، بنام مسیحیت تشکیل شده و در سیاست خود به آن اتکاء کند.

اکنون این سؤال پیش می آید که  چگونه در قرن های بعد کلیسا و پاپ ها توانستند از تعالیم شخصیت انسان دوستی که روی صلیب حتی برای قاتلینش طلب مغفرت میکند،  سوء استفاده کرده و به اینهمه خشونت و اعمال ضد انسانی که هیچ دینی شاهد آن نبوده است (تفتیش عقائد، تعقیب مخالفین بخصوص یهودی ستیزی، جنگهای صلیبی، سوزاندن زنان جادوگر و ...) مشروعیت بخشند.

 

چگونه بنام مسیح انساندوست خشونت انجام شد؟

انجیل به صراحت راه مسیح را تنها طریق رسیدن به سعادت میداند وهیچ دین و آیین دیگری را برحق نمیداند. همینجا اولین سنگ بنا برای انحصارطلبی کلیسا و قدرت های سیاسی مسیحی گذاشته میشود. بدون اینکه مسیح خود اینرا خواسته باشد، از درون انجیل همان چیزی خارج شد که قرن ها به استکبار غرب مشروعیت بخشیده و تا امروز نیز ادامه دارد. عنصری دیگری که در انجیل وارد شد و در تورات نبود، مجازات اخروی شدید برای مخالفین راه مسیح است. حضرت عیسی در این دنیا طرفدارانش را به صلح و دوست داشتن دشمنان دعوت کرد، ولی انجیل تصویری وحشتناک از عاقبت این کجروان ارائه می دهد. در قرن های بعد تنها کافی بود که پاپ و قدرت های سیاسی بنام دفاع از مسیحیت خود را نماینده خدا دانسته و دست به اجرای همان مجازات هایی بزنند که انجیل برای مخالفین وعده داه است و کلیسا حتی فتوا صادر کرد که »محبت به دشمن«  و دوری از خشونت تنها بین مسیحیان اعتبار داشته و کسانیکه خارج از این دین قرار دارند، مشمول این رحمت و محبت نمیشوند.

انحصارطلبی برای رساندن انسانها به سعادت جاودانی یکی از خطرناکترین ابزار مذاهب، ایدئولوژی ها و دکترین های سیاسی برای مشروعیت بخشیدن به  هرنوع خشونت بوده و امروز هم به شکل شدیدتری رواج یافته است. 

ما در انجیل درچند مورد به سخنانی از قول مسیح برخورد میکنیم که اصالت آنها مورد تردید است، چون با نرمخویی و انساندوستی او در تناقض است. مثلاً حضرت عیسی در انجیل خطاب به شاگردانش سفارش می کند که به شهرها و قصبات رفته و راه او را تبلیغ کنند:»وهرکه شما را قبول نکند، یا به سخن شما گوش ندهد، از آن خانه یا شهر بیرون شده، خاک پایهای خود را برافشانید.« (متی، باب ۱۰، آیه ۱۴) ولی درعین حال اضافه میکند: »هرآینه به شما میگویم که در روز جزا حالت زمین سدوم و غموره از آن شهر سهل تر خواهد بود.« (همانجا، آیه ۱۵) میدانیم براین دو قوم چه گذشت: هردو به جرم خوشگذرانی و لذت بیش از حد به حکم خدا بکلی نابود شدند. (حکایت قوم لوط در سفر پیدایش، باب ۹ ۱)

همین بیان در انجیل لوقا تکرار میشود و عیسی بعد از مصلوب شدن ظاهر شده و به شاگردانش می گوید: …»درتمام عام بروید و جمیع خلایق را به انجیل موعظه کنید. هرکه ایمان آورده، تعمید یابد، نجات یابد و اما هر که ایمان نیاورد، براو حکم خواهد شد.«   (مرقس، باب ۱۶، آیه ۱۶)

در باب ۱٣ انجیل متی عیسی برای شاگردانش مثال هایی برای ملکوت آسمانها و نتیجه خیر و شر ذکر کرده، انسانهای خطاکار را با »علف خودرو« مقایسه میکند  که عاقبت شان چنین است: » ... لغزشدهندگان و بدکاران راجمع خواهند کرد، و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت، جایی که گریه و فشار دندان بُوَد. آنگاه عادلان در ملکوت پدر خود مثل آفتاب، درخشان خواهند شد.«  (متی، باب ۱٣، آیه ۴۱ تا ۴٣)

عیسی در جای دیگر خطاب به کاتبان و فریسیان ریاکار میگوید: »ای ماران و افعی زادگان! چگونه از عذاب جهنم فرار خواهید کرد.  (متی، باب ٢٣، آیه ٣٣)

میدانیم که انجیل های چهارگانه تنها خاطراتی از زندگی عیسی بوده و بین آنها تفاوتهایی نیز وجود دارد.  چه بسا برحسب ضرورت زمان سخنانی از قول او آمده  که با واقعیت منطبق نمی باشد. ولی همین گفتارها توانست در قرن های بعد وسیله مناسبی برای سرکوب مخالفین کلیسا شود.

کتاب مقدس و انجیل با »مکاشفه یوحنای رسول« خاتمه می یابد. در آنجا عاقبت گنهکاران چنین توصیف میشود: »لکن ترسندگان و بی ایمانان و خبیثان و قاتلان و زانیان و جادوگران و بت پرستان و جمیع دروغگویان، نصیب ایشان  دریاچه افروخته شده ی به آتش و کبریت خواهد بود. این است موت ثانی.«  (باب ٢۱، آیه ۸)  خدایی که در انجیل به انسانها دستور میدهد تا دشمنان خود را دوست بدارند، خود دشمنانش را نمیبخشد. در آخرین صفحه  کتاب مقدس می بینیم که گناهکاران با سگان در کنار هم قرار گرفته و درهای ملکوت الهی برویشان بسته می ماند: »خوشبحال آنانی که رختهای خود را میشویند تا بر درخت حیات اقتدار یابند و به دروازه های شهر در آیند. زیرا که سگان و جادوگران و زانیان و قاتلان و بت پرستان و هرکه دروغ را دوست دارد و به عمل آورد، (ازملکوت خدا)  بیرون می باشند. (همانجا، باب ٢٢، آیه ۱۴ و ۱۵)

درحالیکه مسیحیت اولیه به کرات انسانها را به تسامح و محبت نسبت به دگراندیشان دعوت میکند، نمیتواند خود را از دوگانگی خیر و شر آزاد کند و ایمانداران هرگز با کافرین همقطارنمی باشند. در رساله های پولُس که (مانند اناجیل اربعه) بعد از مصلوب شدن عیسی نوشته شده است، مرزبندی بین مسیحیان اولیه و مخالفین بخوبی دیده میشود و رفتار با مخالفین بگونه ای توصیف میشوند که راه برخورد خشونت آمیز با آنان را برای قرن های آینده باز میکند، همانگونه در قرون وسطی کلیسا به آن عمل نمود. پولُس رسول در نامه یی به تیطٌس اسقف جزیره کرتا در باره اهالی کرتا مینویسد: »زیراکه یاوه گویان و فریبندگان، بسیار و متمرد می باشند، علی الخصوص آنانی که از اهل ختنه هستند (یهودیان )، که دهان ایشان را باید بست ... یکی از ایشان که نبی خاص ایشان است گفته است که اهل کریت (کرتا) همیشه دروغگو و وحوش شریر و شکم پرست بیکاره می باشند. این شهادت راست است.«   (رساله پولُس رسول به تیطس، باب ۱، ایات ۱۰ تا ۱٣). پولُس همچنین از زنان میخواهد که »خرداندیش و عفیفه و خانه نشین  و نیکو ومطیع شوهران خود«  باشند.(همانجا، باب ٢، آیه ۵) .این سخنان در باره همه افراد یک قوم مارا بیاد اصل »گناه دستجمعی« می اندازد که در تورات بارها آمده است.  پولس در نامه خود به فیلیپیان، یهودیان (از آنها چون ختنه شده اند، به عنوان مقطوعان و مختونان نام برده میشود)  را با  سگ ها در یک جمله قرار میدهد: »از سگ ها باحذر باشید. از عاملین شریر احتراز کنید از مقطوعان بپرهیزید.«  (رساله پولس رسول به فیلیپیان، باب ٣، آیه ٢) او در رساله دوم خطاب به تسالونیکیان طرفداران مذاهب دیگر را مستوجب مجازات میداند وبه مسیحیان اولیه که در عذاب بوده و تحت تعقیب میباشند، بشارت میدهد که: »در هنگامیکه عیسی خداوند از آسمان با فرشتگان قوت خود ظهور خواهد نمود، در آتش مشتعل و انتقام خواهد کشید از آنانانی که خدا را نمی شناسند و انجیل خداوند ما عیسی مسیح را اطاعت نمی کنند که ایشان به قصاص هلاک جاودانی خواهند رسید.«  (تسالونیکیان دوم، باب ۱، آیات ۷ تا ۹)

پولُُس از قوم یهود به عنوان قاتلین عیسی نامبرده و آنان را دشمنان بشریت میداند: یهودیان) عیسی خداوند و انبیای خود راکشتند و برما جفا کردند، و ایشان ناپسند خدا هستند و مخالف جمیع مردم ... و همیشه گناهان خود را لبریز میکنند، اما منتهای غضب ایشان را فرو گرفته است.«  (تسالونیکیان اول، باب ٢، آیه ۱۵ و ۱۶). توضیح اینکه در ترجمه فارسی کتاب مقدس از یهودیان به عنوان »مخالف« نام برده میشود، در حالیکه در ترجمه آلمانی آمده است که اینان »دشمنان بشریت اند.«

...sind Feinde aller  Menschen.“ (Einheitsübersetzung)

غرور مذهبی، انحصارطلبی و بی ارزش دانستن ادیان دیگرسرچشمه خشونت است، چه بنام یهودیت، مسیحیت و یا اسلام بیان شود. 

یکی از بنیانگذاران علم الهیات در مسیحیت آگوستینوس (٣۵۴ تا    ۴٣۰ ( است که قبل از قبول مسیحیت  سالها طرفدار آئین مانی بود.  این دانشمند برای اولین بار واژه  »جنگ مقدس« را وارد مسیحیت کرد. برخلاف تصور امروز این اصطلاح هیچگونه ریشه قرآنی و اسلامی ندارد و تنها از خود مسیحیت گرفته شده است. آگوستسنوس  با تکیه بر کتاب مقدس اعمال خشونت را برای مسیحی کردن کفار مشروع دانست. این تفکر  پایه فکری جنگهای صلیبی شد و به دیگر خشونت های کلیسایی مشروعیت بخشید. جنگندگان صلیبی در راه فتح سرزمین مقدس یهودیان را نیز قتل عام میکردند.

حتی مارتین لوتر مصلح بزرگ مسیحیت همین مرزبندی را بین مسیحیت و غیر مسیحیان به شکل فاحش تری و با تکبر و غرور اروپایی چنین بیان میکند: »آنچه خارج از مسیحیت است، تشکیل شده است از کفار، ترک ها، یهودیان و مسیحیان منحرف ... اینان برای همیشه در خشم و لعنت الهی خواهند ماند.«

کلیسا ۸۰۰ سال تمام یهودیان را منحرف و قاتلین عیسی معرفی کرده واسلام را یک فرقه انحرافی و محمد را فردی مجنون می دانست که یک راهب منحرف مسیحی قرآن را به او دیکته کرده است.

قبول اسلام و یهودیت به عنوان ادیان برحق جریان تازه ایست که به قرن بیستم برمیگردد. کلیسای کاتولیک تا  قرن بیستم حتی سایر فرقه های مسیحیت را نیز منحرف می دانست.

انحراف مسیحیت از یک مذهب انساندوست و صلحدوست به نظامی انحصارطلب و مبلغ خشونت علیه مخالفین بهترین نشانه این مدعاست که ادیان در دست انسانها و قدرت های مذهبی و سیاسی شکل میگیرند، در طول تاریخ تغییر مسیر میدهند و در هر زمانی متناسب با ضروریت های آن دوره از نو تفسیر میشوند. اسلام نیز از این قاعده مستثنی نبوده است و در دست حکام مذهبی و سیاسی مطابق نیاز روز تغییر شکل داده است. ازحق نباید گذشت که ما این شناخت، یعنی وفق دادن مذهب با ضرئریت های عینی را  تا حد زیادی مدیون تحلیل های کارل مارکس می باشیم.

نوشته ناشر

 

خشونت در یهودیت (عهد عتیق)

نشریه فرهنگی، ادبی و اجتماعی

Home

صفحه نخست

Archiv

آرشیو برگ سبز

Religion

und Dialog

گفتگو بین ادیان

Spiritualität

und Mystik

عرفان

Kunst und Literatur

هنر و ادبیات

Geschichte

تاریخ

Recht

حقوق

Interviews

مصاحبه ها

 

 

über

Barge Sabz

درباره برگ سبز

Briefe an uns

نامه ها

Gesellschaft für interkulturelle Konflikt-forschung

انجمن بررسی 

برخوردهای فرهنگی

über Hadi Resasade

درباره ناشر

برگ سبز

Kontakt

تماس با ما