مزدکجنبش مزدكيان از سال ۴۹۴ ميلادى آغاز شده و سى سال ادامه یافت. تضعیف روحانیون و اشراف، ازبین بردن تحجرطبقاتی و ایجاد مساوات از برنامه های او بود. او خود یک موبد زردشتی و طرفدار افکار مانی بود. پیروان او نه تنها خانه های اشراف بلکه حرمسراهای آنها را هم تصاحب کردند و زیبا ترین معشوقه های آنان را نیز به تملک خویش درآوردند. در اين هنگام قباد كه از هر جهت دلى پر از روحانيون و اشراف داشته است و شايد هم از دوران كودكى گرايش مانوی داشت، با این جنبش كنار آمده و راه مدارا و حتى حمايت و دستيارى را با مزدكيان در پيش گرفت. گفته شده است كه در اين دوران، قباد به سخنان مزدك اندرزگو پيرامون لزوم گشودن در انبارهاى دولتى غله به روى قحطى زدگان و اجراى عدالت در مورد طبقات فقیر تن در داده است. ولی همانطور که گفته شد، قباد قربانی توطه اشراف و روحانیون شده و برای ادامه سلطنت به کمک پسرش خسرو انوشیروان به قتل عام مزدکیان پرداخت.
مسیحیت درسال ٤٢٢ شـــورایی از اسقف های ایرانی استقلال کلیســـای مسیــحیان ایران را از مسیحیت یونان و روم اعلام نمود..
جامعه ایران آبستن یک تحول اساسی بود جامعه ساسانیان در دهه های آخر به یک رفرم سیاسی و اصلاح دینی سخت نیازمند بود، ولی ساختارهای متحجر کهنه جلو هرگونه اصلاح طلبی مردمی را میگرفت. عدم وجود اصلاحات و ناتوانی های نظامی که نتیجه جنگهای فرساینده بخصوص درسالهای آخر ساسانیان بود، زمینه را برای حمله اعراب آماده کرد. اگر سرداری چون بهرام چوبینه نفس تازه ای بر ساختارهای انحصار طلبانه خانواده ساسانیان میدمید، دیوارهای بلند و غیرقابل نفوذ بین طبقات و کاست های اجتماعی فرو میریخت، اصلاحات دینی مانی و مزدک سرکوب نمیشد، و اگر تدبیر و دور اندیشی بر حفظ منافع آنی و کوتاه مدت غالب میشد، تاریخ راه دیگری را درپیش میگرفت. از بوذرجمهر پرسیدند که علت سقوط ساسانیان چه بود؟ گفت: کارهای بزرگ را به دست انسان های خرد سپردند. یکی از دوستان فاضل ما دوره ساسانیان را از شاهنامه فردوسی استخراج کرده و علل سقوط این سلسله را از دیدگاه فردوسی اینگونه جمعبندی کرده است: · پیوند زناشوئی ایرانیان با بیگانگان بخصوص در سطح شاه و فرمانده · دادن قولهای توخالی به مردم و اجرای خلاف آنها بعد از رسیدن به قدرت · کشتن و از بین بردن شایستگان بوسیله حکام · رواج خرافات و فال بینی و رمالی حتی در دستگاه دولت و تصمیم گیریها · اذیت و آزار مردم توسط موبدان و روحانیون · ناسپاسی نسبت به خدمتگذاران و دادن امکانات به چاپلوسان · فاصله گرفتن قدرت ازمردم، بطوریکه خسروپرویز با لباس مسیحیت اهدائی قیصر روم بین مردم حاضرشد. · قبول هدیه از طرف بیگانگان که جنبه رشوه دارد. · عیاشی و خوشگذرانی سلاطین
با انقراض دولت ساسانی یک جریان دیگر نیز در ایران پایان یافت و آن دوره حکومت پارسیان بر اقوام غیر پارس بود. تمام سلسله های بعد از اسلام (به استثنای چند دودمان محلی) یا غیر ایرانی و یا غیرپارس بودند. غزنویان، سلجوقیان وخوارزمشاهیان ترک های آسیای میانه، ایلخانیان از بازماندگان هلاکو و بالاخره صفویان و قاجاریان آذربایجانی بودند. رضا خان پهلوی در واقع رسالت اصلی خود را در بازگرداندن قدرت مرکزی به پارسیان (فارسی زبانان) میدانست و درحقیقت میخواست رشته گسسته تاریخ را به یزدگرد سوم ساسانی گره بزند. توجه به این موضوع برای ارزیابی فراز ونشیب های تاریخ معاصر ایران قابل اهمیت است .
|
|
نشریه فرهنگی، ادبی و اجتماعی |

|
|
|