|
چگونه با دشمنت، به دوستــی تا کنـم؟ تو وقف زندان تنت، ومن تماشا کنـم تو وقف زندان تنت، ومن بمانم خموش قســــــم به زن نازنم، اگر محابا کنم اگرچــه تلخست حق، نمی توانم نهفت زبان از آن بایدم، که آشکـــــارا کنم زبان ســـــرخ مرا، غم سر سبز نیست به پای حق میروم، ز سر چه پروا کنم ز نور یک آیه بس، که با گلی روشنی به شام زندانیـان، دریچــــه ای واکنم گروه دور از خــدا، مدار جهلند و ظلم خدای من! کافـرم اگـــر مـــدارا کنم هـزار یوسف ببین، به بنـــد اینان اسیر نـه موجب لعنتی که بر زلیــــخا کنم نه باعث تهمتی، که گـرگ را بسته اند بگو که از این گنه، چرا مبـــرا کنم به حکم دیوان بلخ، چه نارواها رواست نقیب احکـامشان، بیار امضــــا کنم
|
|
Simin Behbahani (geb. 1927) ist die Diva der zeitgenössischen persischen Poesie. Die im Iran wirkende Dichterin hielt sich im Februar in London auf. Bei Lesungen und Interviews äußerte sie sich über die Literatur und Dichtung in ihrer Heimat. Sie sagte: „Die Literatur ist kann kein uneheliches Kind sein.“ Die jungen iranischen Dichter sollen an ihre eigene Tradition anknüpfen. Wir bringen zwei Gedichte: „Wie könnte ich mich Deinem Feind zuneigen? Du bist im Kerker, wie könnte ich dazu schweigen?“ (oben) Das Zweite ist ein Liebesgedicht: „Du sagtest ich will Dich küssen; ich meinte gar, daß wir es müssen!“
|
|
شعر طلائی سیمین بهبهانی در لندن
سیمین بهبهانی بانوی شعر و غزل ایران در ٦ فوریه در مجلس باشکوهی که درلندن به افتخار او برگزار شده بود و تعداد بسیار زیادی از دوستاران شعر و ادب از همه اقشار جامعه درآن شرکت کرده بودند، حاضر شد وشعر خواند. به بخش از گزارش <بی بی سی> از مهدی جامی توجه فرمائید: <سيمين از معدود شاعران مطرح ايرانی است که به جنگ هشت ساله عراق و ايران توجه کرده است و هم در باره قربانيان جنگ و هم در باره دشواريهای اجتماعی ناشی از آن برای مردم شعر سروده است. در پهنه شعر و عاطفه او تقسيم بندی سياسی مردم جايی ندارد. او خود را شاعری متعلق به همه مردم می بيند. به همين ترتيب، او که از فعالترين اعضای کانون نويسندگان ايران است، مسائل سياسی و رنج های زندگی در کشمکش با نيروهای سرکوبگر را با صريح ترين و شاعرانه ترين زبان بيان کرده است.> سيمين از کم توجهی شاعران جوان به ادبیات کلاسیک فارسی انتقاد کرده و گفت که هيچ ادبياتی حرامزاده به وجود نمی آيد و ادبيات سنتی پدر و مادر ادبيات نو هستند. <شعر سيمين در بسياری از کشورهای همسايه نيز شناخته شده است و خود گفت که از هند و پاکستان و افغانستان نامه می گيرد و همين اواخر شاعری از تاجيکستان نيز که به تهران سفر کرده بود خود را از قيد مراسم رسمی رها کرده و به ديدار او آمده است. اما گفت در مبادلات فرهنگی که دولت در دست دارد کسی از من ياد نمی کند تا به ديدار دوستان و دوستداران خود و به قصد آشنايی با سرزمين آنها مثلا به آسيای ميانه بروم: "در اين دعوتها و سفرها من هميشه پشت ديوار خانه ام می مانم."> سيمين در مجلس شعرخوانی در لندن شعری را خواند که برای ناصر زرافشان وکيل زندانی شده پرونده قتل های زنجيره ای گفته است. برگ سبز این شعر را از روی صدای سیمین از اینترنت برای خوانندگان پیاده کرده است |
|
نشریه فرهنگی، ادبی و اجتماعی |

|
رادیو بی بی سی از خانم سیمین بهبهانی به مناسبت روز والنتاین درباره عشق پرسید و از ایشان شعر عاشقانه خواست. بانوی غزل فارسی گفت: عشق اصلاً تعريف کردنی نيست. عشق چيزی هست که بعضی ها ميگن از گرمای وجود ذات آدم و از فيزيک آدم تاثير می پذيره و پيدا ميشه. خوب تا حدی درسته. ولی من الان در سنينی هستم که ديگه اون فيزيک رو بايستی کنار گذاشته باشم ولی باز هم عاشق هستم! عاشق چيزهايی که مادی نيستند. عاشق تصورات خودم. عاشق ايده های خودم. عاشق بعضی از دوستان خودم و عاشق زندگی! برای حسن ختام اين گفتگو شعر "گفتگو" رو براتون می خونم..
گفتـی که می بوسم تو را، گفتم تمنا مـــی کنم گفتی اگر بيند کسی، گفتــم که حاشا می کنم گفتــــــی که تلخی های می گر ناگوار افتد مرا گفتم که با نوش لبـم آن را گــوارا مــی کنـم گفتـــــی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند گفتـــم که با يغماگـران باری مدارا می کنــم گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گويـم برو گفتـم که صد سال دگر امروز و فــردا می کنم گفتـــــی اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم گفتـم ز تو ديـوانه تر دانی که پيــدا می کنم
|
|
|
|